خانم راضیه فیضآبادی نقدی روانکاوانه بر رمان دود در وبلاگشان (خواندن عمیق) نوشتهاند که من فقط تکهی کوتاهی از آن را اینجا میگذارم و دعوتتان میکنم به خواندن نقدشان در همان وبلاگ.
... تحلیل شخصیت حسام در آن اتفاق با تکیه بر فرضیۀ عقدۀ ادیپ ما را قادر میسازد به این دوره از زندگی شخصیت اصلی داستان نگاهی دقیقتر داشته باشیم. عقدۀ ادیپ که در اوج دوران بلوغ برای بار اول فعال شده بود این بار، بار دیگر بازمیگردد. همانگونه که فروید در مشاهداتش از مراجعینش بارها و بارها ملاحظه کرده بود، بازگشت امر سرکوب شده میتواند تاثیری بسیار شدیدتر از ضربۀ اولیه داشته باشد. در این داستان هم رابطه پسر / پدری بار دیگر در رابطه فرد / دولت بازنمایی میشود. دولت و نیروی نظامی حاضر در آن ماجرا بازنماییکنندۀ نیروی پدر است. حسام مجددا در برابر این نیروی مسلط، سلطهپذیر است و نقشی منفعلانه دارد. میل به از میان برداشتن پدر بار دیگر خود را بازتعریف میکند و از سوی دیگر هراس از اختگی با شدت و حدت هر چه تمامتر بروز مییابد. و نتیجه این فرآیند غالبشدن ترس و فرارکردن از صحنه ماجراست. بعد از آن اتفاق حسام همیشه خود را لایق تنبیه دانسته و احساس گناه هیچوقت او را رها نمیکند. این حس در جایجای داستان بازنمایی میشود اما شاید این جمله به خوبی نشانگر آن باشد: «مثل همیشه، که کاری را که خیلی دلم بخواهد نمیتوانم بکنم (سناپور, 1393, ص. 8)» تاکیدش به «مثل همیشه» نشان از تکرار آن در موقعیتهای مختلف زندگیاش دارد که همیشه کار دلخواهش را نمیتواند انجام دهد. چرا که خود را مستحق چنین پاداشی نمیداند...
حسین سناپور...ما را در سایت حسین سناپور دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 189