البته داستان در این رمان، از حرکتی برخوردار نیست که از جلوه بیرونی داشته و یا متکی بر حادثه پردازی باشد (کاری که سناپور در رمان لب بر تیغ تا اندازه ای به آن نزدیک شد) بلکه به شیوه روایت های مدرنیستی در ذهن شخصیت ها جریان دارد و در واقع نویسنده حرکت داستانی را به لایه های درونی تر اثر برده است. سناپور در رمان سپید تر از استخوان برای روایت یک شب بیداری و کشیک شبانه دکتر ادیب در بیمارستان از شیوه تک گویی درونی، جریان سیال ذهن که هر دو به شیوه اول شخص روایت می شوند بهره برده و در عین حال در بخش هایی آن را با زاویه دید دانای کل محدود به شیوه سوم شخص روایت می شوند، در آمیخته است.
سناپور در تازه ترین رمانش، از این تکنیک آشنا با تبحر استفاده می کند و این تغییر نظرگاه ها چنان با ظرافت انجام می شود که خواننده اصلا احساس نمی کند (برخلاف آثار نویسندگان تازه کار که هریک از این تغییرها همانند ترمزی خواننده را کلافه می کنند).
رمان سپید تر از استخوان رمانی تلخ است، این تلخی گواه از تلخ اندیش تر شدن نویسنده دارد، در فضایی این چنین که دم به تلخی و سیاهی می زند، غرین یب نیست اگر پزشک داستان بیشتر از آنکه به زندگی بیندیشد، در ذهن خود با مرگ همنشین باشد. با این احوال از چنین پزشکی نیز نمی انتظار داشت رسالت نجات دهندگی خود را آنگونه که باید، به انجام برساند.
این مایه البته بی مقدمه در ذهن دکتر ادیب نازل نشده مجموعه ای از عوامل که نویسنده در کنار هم چیده، همانند خودکشی خواهرش، روابط شکست خورده و... روای اصلی رمان را به چنین احساسی رسانده اند. البته این اطلاعات به طور ضمنی و تدریجی در طول رمان به خواننده داده می شود...
ما را در سایت حسین سناپور دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 250