نقد مجتبا گلستانی بر "دود"

خرید بک لینک
متن زیر تکه یی از نقد مجتبا گلستانی بر رمان "دود" است که امروز (8 مهر 95) در صفحه ی ادب و هنر روزنامه ی ایران منتشر شده است. متن کامل را در روزنامه اعتماد بخوانید.

... راوي رمان «دود» (نوشته حسين سناپور، نشر چشمه، ١٣٩٣) بسياري از فيگورها و ژستهاي شخصيت مورسو را به ارث برده است. مساله مقايسه دو داستان نيست، بلكه بسط و جذب ويژگيهاي ساختاري «بيگانه» است كه در «دود» به بازتوليد حالتهاي ممكن رفتار و سخن گفتن شخصيت اصلي انجاميده و حتي حالتهاي ممكن ادراك و سخن گفتن را درباره وي تعيين كرده است. راوي «دود» ظاهرا با جامعهاش بيگانه است، از بازي طردش كردهاند و در جامعهاي كه ديگر از همه عناصر بيرحمانه سرمايهداري لبريز است، به سبب نخبگياش تنها مانده است. مثلا راوي در اجراي تصميم شخصياش براي قتل مظفر چنان ترسيم ميشود كه گويي او نيز چون مورسو كه اسير آفتاب تند كنار دريا ماشه محتوم را كشيده بود، اسير تندي قرص خوابآور و نوشيدني الكلي بوده و عاقبت چاقوي نقرهاي- آن «نشانه»ي محتوم- را در جهت انتقام به كار برده است. حتي خريد چاقو و «پيدا شدن اين بساط، همينجا سر راه» او- اگرچه با پرسشي استفهامي- نشانهاي تصادفي جلوه داده ميشود كه تعيينكننده سرنوشت محتوم پيش روي راوي است. او نميداند كه چه كار ميخواهد بكند و صرفا مدعي است كه «ميخواهم كاري بكنم فقط» (ص ٦٢) . باري، راوي «دود» ميخواهد كاري كند و همين خواستن است كه از او يك شخصيت وازده و سرخورده ميسازد. مورسو، اما، از راوي «دود» كمي باهوشتر است كه در فصلهاي پاياني «بيگانه» از ترحم ديگران نسبت به خود اعلام انزجار و بيزاري ميكند. مورسو انساني لذتجوست، لبريز از ميل و آن گونه كه سارتر اشاره ميكند، با حساسيتي عجيب در برابر هر چيزِ طبيعي و غريزي وابسته به تن واكنش نشان ميدهد، ميلي كه از جانب غالب منتقدان (و بگذاريد بگويم، شارحان) «بيگانه» گرايش به نشاط زندگي تعبير شده است. با اينهمه، انگار اين گروه فراموش كردهاند كه مورسو، يك قاتل است. او شخصا حق دارد كه به بازيهاي جمعي پشت كند و از مرگ مادرش غمگين نباشد، اما آيا او محق است كه قتل كند و كسي ديگر را از نشاط زندگي محروم سازد؟ اين امر در پس پشت خطابههاي بلند صحنههاي دادگاه و مواجهه مورسو با كشيش پنهان شده است. راوي «دود» هم انتقامجوست و قاتل (يا دستكم به دنبال قتل ديگري است، زيرا لزوما نميدانيم كه مظفر پس از ضربه چاقو مرده است يا نه!) او حتي اگر در نفرت از امثال مظفر و دارودستهاش محق باشد، بههيچروي حق ندارد خود به قتل آنان دست بزند و تنها همان چرخه كشتار و جنايتي را «بازتوليد» كند كه بهزعم او دست صاحبان نفوذ و سرمايه و قدرت به آن آلوده است. او مسلما معنا و كاركرد اصطلاح «بازتوليد» را نيز خوب ميفهمد، زيرا زماني از هر چيز كه «بوي پدرسالاري و بازتوليد روابط عشيرهاي» ميدهد، بيزار بوده است (ص٧٦) . آيا در تصميم شخصي انتقام و قتل، هر قدر هم كه بياختيار و تصادفي جلوه داده شود، رنگوبويي نوستالوژيك نسبت به روابط پيشامدرن- اگر نگوييم عشيرهاي- وجود ندارد؟...

حسین سناپور...

ما را در سایت حسین سناپور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 301 تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 5:55

صفحه بندی